گزارش صعود اشترانکوه

يکشنبه 1386/3/13

سرپرست برنامه محمد فرشيد پور(ابراهيم) اعضای گروه :علی حبشی زاده-حسین هاشمی -علی مهرباني-احسان مهرباني

راهنما :مصطفي خلیلی همنوردان:احمدجدیدی و حسن بیات

اعضای گروه در دو دسته 3 و2 نفری با قطار و اتوبوس به سمت اشترانکوه حرکت کردند که گروه اول ساعت 9:30و گروه دوم صبح روز 14به دربند میرسند و پنج نفر اعضای گروه ساعت 5 صبح به هم ملحق می شوند.

دوشنبه 1386/3/14

برای رسیدن به پای کوه جهت صعود به پناهگاه دو مسیر وجود دارد که برای صعود از مسیر اول که در روستای تیان واقع شده است باید از روستای دربند به سمت کوه که دارای جاده ای اسفالته است حرکت کرداین مسیر در ابتدای روستای تیان قرار دارد و برای حرکت از مسیر دوم باید از جاده ای که سمت راست روستا قرار دارد به سمت روستای بیدستان حرکت کرد در این مسیر چاهي به نام چاه تیان واقع است که عمق ان حدود 4 تا 5 متر و پر از اب است و ادامه ان به رودی کوچک تبدیل میشود و حدود 5 ماه از سال دارای اب می باشد؛ بسیار زیبا و دیدنی است و اب ان مزه منحصر به فرد خود را دارد.

حرکت ما از مسیر دوم بود یعد از صرف صبحانه ای بسیار مختصر ساعت5:15به سمت پناهگاه اول با جلوداری اقای علی حبشی زاده و عقب داری آقای علی مهربانی به حرکت در می اییم، در مسیر به سمت بالا رودی همراهمان میباشد که منظره و صدای آن نیرویی جانفزا به ما می بخشد و شوق ما را برای صعود بیشتر می نمایدبعد از یک ساعت 6:25 به تنگه ای می رسیم که آب از بالای آن به زیبایی سقوط میکند. بعد از قسمت انتهایی تنگه که برای به پایان رساندن آن باید حتماً دست به سنگ شد، به منطقه ای مسطح میرسیم که رودخانه در قسمت پایین در بین دو بلندی قرار گرفته که در سمت چپ بالای رودخانه می توان مسیر اول که به پناهگاه منتهی می شود را مشاهده کرد بعد از طی اندکی از مسیر ساعت 6:50 به سرچشمه ای می رسیم تا اینجای مسیر مخالفت با رودخانه بهترین راهنمای شماست. بعد از 10 دقیقه به سمت بالای سرچشمه حرکت می کنیم که شیب ملایمی دارد و ساعت 7:30 به پناهگاه میرسیم در این محل دو پناهگاه سنگی و یک چشمه وجود دارد پناهگاه کوچکتر در سال 56 توسط 3دختر و 4 پسر تهرانی و پناهگاه دوم را در سال 74 ساخته اند و اما چشمه که محلی سنگی برای آن ساخته شده است ابی بسیار سرد دارد که دست را نمی توان بیشتر از 10تا 15 شماره در آن نگه داشت. از این محل می توان قلل پر برف اشترانکوه را مشاهده کرد و مسیر کاملاً مشخص است،ساعت 8:30به سمت جانپناه عازم می شویم بعد از دور زدن تپه ای ساعت 9:10 به ابتدای گرده ماهی می رسیم ، روی گرده ماهی که دارای شیب نسبتاً تندی می باشد به لطف شعرهای بسیار شنیدنی و دوست داشتنی آقای خلیلی که عرق ملی و حس وطن پرستی را در انسان زنده میکرد و لطیفه های علی مهربانی و مزه پرانی های ابراهیم که البته جای خالی سجاد در اینجا بسیار احساس می شد بدون مشکلی به سمت جانپناه صعود کردیم ، در ساعت 9:50 به محلی روی گرده ماهی به نام سنگ مثقال رسیدیم که البته وزن واقعی آن را باید به تن محاسبه کرد، ساعت 10 از سنگ مثقال حرکت می کنیم تا سنگ مثقال تقریباً قسمت اصلی سنگ مثقال تمام شده است و ساعت 10:45 به محلی مسطح پوشیده از برف و محصور در بین کوهها به نام چال کبود  که جانپناه در این قسمت واقع شده است میرسیم . ساعت 10:55 به جانپناه در ارتفاع 3600 متری قدم می گذاریم در اینجا آقای خلیلی ،جدیدی و بیات که قصد فرود آمدن به سمت دریاجه گهر از سمت قله گل گل را داشتند از ما جدا شدند .

اقای حبشی زاده و هاشمی اصل با اجازه از سرپرست خواستار آن شدند که در جان پناه بمانند و من ، علی و ابراهیم در ساعت 11:35 به سمت قله سن بران حرکت کردیم .در ابتدا با یک مسیر برفی روبرو بودیم که نیاز به برف کوبی داشت و بعد از ان با صخره هایی روبرو گشتیم که برای بالا رفتن از آنها باید حتماٌ  دست به سنگ می شدیم تا نزدیکی قله به همین صورت بود و نزدیک قله با یک شیب برفی مواجه گشتیم در اینجا کمبود اکسیژن برای ما که از ارتفاع 18 متر امده بودیم کاملاً محسوس بود ولی با شوق رسیدن به قله و خالی کردن جای بقیه اعضای گروه هیچ چیز نمی توانست مانع راه ما در رسیدن به قله باشد پس بعد از پشت سر گذاشتن آن شیب به یکباره قله در جلوی دیدگان ما ظاهر گشت و بدینحال ما در ساعت 2:20 روی قله ایستادیم و یکدیگر را در آغوش گرفتیم روی قله افرادی از استان گلستان و اذربایجان هم حضور داشتند از روی قله دریاچه زیبای گهر با وجود غبار الود بودن هوا قابل مشاهده بود و قله گل گل نیز روبروی ما قرار داشت بعد از 10 دقیقه لذت بردن بردن از بودن روی قله سن بران به دلیل اینکه تصمیم بر ان داشتیم که به پایین کوه برگردیم به سمت جان پناه به راه افتادیم و ساعت 4:15 به جان پناه چال کبود رسیدیم و سی دقیقه بعد از انجا به پایین حرکت نمودیم و ساعت 7 به پناهگاه سنگی می رسیم که تعدادی کوهنورددر انجا حضور داشتند که قصد اقامت و گذراندن شب را در این قسمت  داشتند ساعت 7:25 به سمت چشمه و مسیر رودخانه که از انجا با همراهی کردن رودخانه به راحتی به روستای بیدستان میرسیدیم حرکت نمودیم که در بین راه با 4 کوهنورد که به دلیل خطرناک بودن مسیر بازگشت از طریق تنگه به علت تاریک بودن هوا، پیشنهاد کردند از مسیر دیگری که همان مسیر اول صعود به پناهگاه  از روستای تیون بود (در ابتدای گزارش به آن اشاره شد)حرکت کنیم که با موافقت بچه ها روبرو شد پس آن مسیر را در پیش گرفتیم بعد از گذشت 35 دقیقه که نتوانستیم مسیر بازگشت را پیدا کنیم با چند روستایی مواجه گشتیم که مسیر را به ما نشان دادند بنابراین به آن طرف حرکت کردیم اما بعد از گذشت 2 ساعت به دلیل اشنا نبودن به مسیر موفق به رسیدن به روستا نشدیم پس با پیدا کردن قسمتی مسطح روی تپه ماهورها که برای خواب مناسب باشد و به امید پیدا مسیر بازگشت با کمک روشنایی روز به خواب رفتیم .

ساعت 5 صبح،صبحی بسیارزیبا  بر روی کوهستان،بچه ها بسیار سرزنده و بشاش بیدار و مشغول شوخی کردن هستند دقایقی بعد با جمع کردن وسایل به راحتی مسیر بازگشت را پیدا کرده و ساعت 6:30 به روستا می رسیم و از انجا به سمت اهواز از مسیر درود ، خرمآباد ، اندیمشک و اهواز به شهر دوست داشتنیمان اهواز میزبان کارون می رسیم .

ساعت 16:00

هوای شترکوه به دشت تیان        مرا خوشتر آید ز کل جهان 

با تشکر ازتلاشهای بی شائبه آقای مصطفی خلیلی و هیئت کوهنوردی ازنا که نهایت همکاری را با گروه ما داشتند .

   در انتها درگذشت یکی از همنوردان گرامی  کردستانی (عبداله راشدی) راکه  در روزهای اخیرهنگام فرود از قله گل گل به سمت دریاچه گهر در اثر سقوط جان خود را از دست دادند به خانواده ان عزیز و جامعه کوهنوردی کشور تسلیت عرض می نماییم و امیدواریم که  در اینده صعودهایی ایمن ، کوهستانی  پاک و تفکر گروهی داشته باشیم.

/ 8 نظر / 40 بازدید
مشولی

سلام به گروه خوب کارون صعودتون رو به قله سن بران تبريک ميگم و اميدوارم که هميشه سلامت و در حال صعود باشيد . به اميد اون روز که در کنار شما عزيزان يک صعود دلچسب رو تجربه کنيم . نمیدونین که چقدر احساس غرور میکردم وقتی از بچه های درود میشنیدم که یکی از بهترین تیمهایی که توی منطقه بوده تیم کارون اهواز بوده و به قول اون بچه ها ٬ (بچه های کارون از ما هم زودتر صعود کردند . ) ممنون از بابت قبول زحمت رسوندن وسایل به بچه های وبلاگ نویس . تا بعد ....

عليا

خسته نباشيد چشششششششششم حسودا کووووووووووور

دایی علی

سلام . و صد سلام .تبريک و هزاران تبريک . صعودتون رو به قله سن بران از طرف خودم و تک تک اعضای تیم تاریانا تبريک ميگم. از زحماتی که برای رساندن پلاکارد و طناب کشيديد بسيار ممنون و سپاسگزاريم . به وجود تک تک دوستان جوانمان در گروه کوهنوردی کارون افتخار میکنیم. نام اهواز و کارون را سربلند کردید.

آنا

سلام. خدا قوت همنورد. خسته نباشيد صعود عالی يی بود. تعريفتونو خیلی از دايی شنيدم. در ضمن وبلاگ خيلی خوبی داريد در آناپورنا لينک شديد. موفق باشيد

عليا

با عکس حال ميکرديم که انگاری اين برنامه عکس نداشته آره؟

سپيده

خجالتم دادين! ممنونم که سر زدين!وبتونو ذخيره ميکنم که بعدا سر فرصت بخونم! بازم بياين! فعلا ياحق!