گزارِش صعود به دنا قله قاش مستان

اعضای شرکت کننده در این صعود :

حسین هاشمی اصل- مجتبی خواجه گیری- علی مهربانی-احسان مهربانی

تاریخ صعود:٢۴-٢۵-٢۶مرداد ماه

قله قاش مستان با ارتفاع 4550 متر واقع در رشته کوه دنا بلندترین قله ی این رشته کوهه که در استان کهکیلویه و بویر احمد و در 100 کیلومتری یاسوج در نزدیکی روستای خفر یا پادنا  قرار داره.

٢۴/۵/٨٧

حرکت ما از اهواز ساعت 19:30 بود.البته چون ما با ماشین شخصی رفتیم خیالمون راحتتر بود.ولی اگر می خواستیم با اتوبوس بریم یا باید به یاسوج یا به اصفهان میرفتیم که به سمیرم برسیم.چون نزدیکترین شهر به روستای خفر شهرستان سمیرم و از اونجا به خفر کمتر از یک ساعت راهه.

مسیر حرکت ما از ایذه به دهدز ولردگان وبعدش از یک جاده میانبر به مال خلیفه بود. تا به سه راهی (یاسوج–سمیرم-لردگان) رسیدیم.از اینجا به طرف سمیرم حرکت کردیم بعد از 10-15کیلومتر به دو راهی( سمیرم-بی بی سیدان) رسیدیم.به بی بی سیدان (که ابشار زیبایی داره)رفتیم و شب(البته 4:30دیگه صبحه) رو اونجا خوابیدیم.صبح روز جمعه من  علی واحسان رفتیم سمیرم دنبال حمودی(حسین هاشمی )که شب قبل از تهران به اصفهان و بعد به سمیرم اومده بود.

٢۵/۵/٨٧

ابشار سمیرم هم که جای تعریف نداره ابشار بلند وزیبایی که خیلی سر سبزه ،ولی افسوس که پنجشنبه وجمعه ها برای مجردها آبشار ممنوعه.البته واسه برا درهای مجرد منعی نداره! خلاصه.....

بعد از برگشتن به بی بی سیدان ما به طرف خفر حرکت کردیم که حدودا نیم ساعت طول کشید.روستای خفر در نقشه بن بسته و بعد از اون آبادی دیگه ای وجود نداره،روستایی سرسبزو پر از باغ های سیب.

ساعت حرکت ما از روستا به پناهگاه 1:30 بود تا اونجا حدودا 3 ساعت راه بود،که اولش از باغ های سیب رد شدیم و بعدش هم مسیرتا خود پناهگاه پاکوب بود.ما تقریبا 5 عصر پناهگاه بودیم .خیلی هم شلوغ بود چون 15 نفر از جهرم و4 نفر هم از یاسوج اونجا بودند.

٢۶/۵/٨٧

حرکت به سمت قله ساعت 5:٣٠صبح شنبه بود به علت اینکه ما راهنما نداشتیم همراه با  گروهها ی  دیگر حرکت کردیم مسیر حرکت ما از کناره جوی آبی بود که به باغها میرفت و ما رو هم تا رسیدن به یخچال همراهی کرد .عبور از یخچال یک مقدار وقتگیر بود.که اگه کرامپون و عصا داشتیم راحتر بود.از اینجا بود که بین ما و بقیه گروهها فاصله افتاد قله از ینجا معلوم نبود ولی سمت چپ ما قرار داشت.دو راه وجود داشت یکی راه سمت راست که مسیرو دور میزد و اون یکی حرکت در راستای قله که کوتاهتر و پر شیبتر بود که قله مورگل در سمت راست ما ، این مسیرو انتخاب کردیم.از اینحا به بعد هم مسیر پاکوب بودتا خود قله.!

خلاصه ما ساعت١٢:۴۵ به قله رسیدیم از اونجا روستا و قله های دیگه مثل قلل سه قپه درسمت چپ پیدا بود .قله حوض دال که در روبرویمان بود به دلیل غبار الود بودن هوا مشخص نبود.لذت رسیدن به قله با ماندن ۴۵دقیقه ای روی قله دوچندان شد.ساعت ١٣:٣٠به سمت پایین  حرکت کردیم که بدلیل شیب زیاد کمی سخت بود و احتیاط بیشتری رو میطلبید ما هم طلبه!!ساعت١۶:٣٠ به پناهگاه رسیدیم.بعد از یک استراحت کوچکولو در  نهایت به سمت روستا راهی شدیم.ساعت ١٧از پناهگاه حرکت کرده و با عبور از باغهای زیبا و فرح بخش سیب ساعت ١٩به استقبال آبگوشتی که دست پخته خانم و آقای مهربانئ بود در حسینیه ی روستا(محل اسقرار ما)رفتیم تا شب رو هم همونجا بخوابیم.البته ما که تا صبح از صدای الاغ مجنون همسایه نخوابیدیم.!!

٢٧/۵/٨٧

صبح بعد از  گشتی در روستا  ازمسیر یاسوج به اهواز اومدیم.جای همه بچه هایی که نبودن تو رودخونه ای که ما شنا کردیم خالی بود...

گزارش:مجتبی خواجه گیری

نویسنده : روابط عمومی در ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٧
Comments نظرات ديگران      لینک دائم    



گزارش صعود به قله قارون

 تاریخ صعود:8-10 اسفند 86

بنام خدا-حرکت از ساعت 3:00 بعدازظهرچهارشنبه هشتم اسفند آغاز می شود.از همان ابتدا یکی از اعضا(احسان)بدلیل مشغله پیش آمده نمی تواند ما را همراهی کند.جمع هفت نفره  با دو سواری عازم ایذه می شویم.ساعت 4:45 همه ایذه هستیم.از ایذه در دو گروه پنج و سه نفره (احسان هم بارفع مشکل و  کمی تاخیر خود را به ایذه رساند) به سمت دهدز حرکت می کنیم.با تاخیر پیش آمده ساعت 7:00 بعدازظهر علی-احسان و سجاد به دهدز می رسند.فراهم کردن وسیله نقلیه به مقصد بعدی (روستای فالح) در این ساعت کمی ما را معطل می کند.بالاخره با دو سواری حرکت کرده پس از عبور ازیک جاده پرپیچ وخم و گذر از دریاچه سد کارون3 و دوباره حرکت در جاده ساعت 9:30 شب به روستای فالح که محل شروع صعود است می رسیم.مهمان نوازی مردم روستا هم در فراهم کردن محل خواب که مسجد روستاست و بخاری و نان و اصرار بر اینکه مهمان خانه هایشان باشیم قابل ذکر است.بعد از فراهم شدن راهنمای محلی و صرف شام و شوخی و گپ و گفت ها خواب بهترین گزینه برای آمادگی صعود فرداست!!!!صبح فردا ساعت 4:00 صبح بیدارباش و جمع وجور کردن وسایل وآمدن راهنماو... ساعتی بعد حرکت به سمت مسیر صعود آغاز می گردد.با پیمودن چند شیب متوالی و سرازیریهای ممتد ساعت 6:30به چشمه ایوک (ارتفاع:1505 متر)واقع در دشتی به همین نام می رسیم.استراحت مختصری و نوشیدن آب و دوباره به حرکت خود ادامه می دهیم.مسیر از اینجا به بعد پر درخت و طبیعت منطقه غنی از پوشش گیاهی است.5 دقیقه ای به ساعت 8:00 صبح مانده که به چاه سر تنگار (این چاه از آبهای زیر سطحی اطراف در دشت سرتنگار تغذیه می گردد.) می رسیم و برای صرف صبحانه و استراحت توقف می کنیم.بعد از صبحانه و استراحتی با نگاه داشتن وسایل اضافه کنار درختان اطراف چاه ساعت 8:40سبک بار با وسایل ضروری(کوله حمله) از این محل با ارتفاع 1888م به سمت شیب تند پیش رویمان حرکت می کنیم.پیمودن این قسمت مسیر حدود یک ساعت طول می کشد و پس از آن پیش رویمان خط الراس برفی قارون قرار دارد.بعد از توقف کوتاهی مجددا شروع به حرکت کرده و آخرین قسمت از مسیر جنگل مانند و عاری از برف را طی می کنیم و حال برف کوبی آغاز می شود.برف کوبی نسبتا سنگین در شیب تند مسیر کمی وقت گیر است اما با روحیه خوب بچه ها خوشبختانه مشکلی وجود ندارد.در این حین دیدن مناظر زیبای اطراف و خروش رودخانه کارون از میان کوههای اطراف و البته مشاهده گرازی که شتابان به سمت پایین دویده و از ورود میهمانان ناخوانده کوهستان! نا خرسند است لذت صعود را دو چندان می کند.بعد از چند ساعت برف کوبی و عبور از یک شیب پر برف که گویا بستری مناسب برای بهمن است!!! و رسیدن به خط الراس به اصرار راهنما ("مهرعلی") مبنی بر کمبود زمان به سمت چپ یعنی قله ای موسوم به قله سادات (قله ای غیر از قله اصلی قارون)حرکت می کنیم.ساعت 12:30 بر فراز این قله 2807 متری(قله سادات یا وارکده جنگی) می ایستیم.باد شدیدی که شروع به وزیدن می کند مانع از توقف زیاد ما شده با گرفتن چند عکس یادگاری 15 دقیقه بعد به سمت راست حرکت می کنیم.در اینجا راهنمای ما طبق قرار قبلی و با وجود مشخص بودن مسیر برگشت حداحافظی کرده و برمیگردد.ما نیز که تصمیم به صعود قله قارون که در جانب راست ما قرار دارد گرفته ایم به سمت این قله ادامه حرکت می دهیم.البته چهار تن از بچه ها استراحت در پناه یک تخته سنگ را به صعود ترجیح داده در انتظار بازگشت ما می مانند.با پیمودن مسیری بر روی یال که گاهی با برف کوبی سنگین و گاهی با پاکوب عاری از برف و گاه سنگی توام می شود به صعود خود ادامه می دهیم.البته پس از کمی صعود با توجه به زمان برگشتمان و مهمتر همنوردان دیگر که وزش شدید باد در محل توقفشان آزاردهنده خواهد بود آخرین نقطه صعود ما قله ای فرعی با ارتفاع 3019 متر خواهد بود که در ساعت 14:15 به این نقطه رسیده با اندکی توقف در حالی که قله پیش رویمان قرار دارد مسیر برگشت را پی می گیریم.45 دقیقه بعد به به همنوردان دیگر ملحق شده به سمت پایین حرکت می کنیم.در مسیر برگشت شیب های متمادی پوشیده از برف و لذت اسکی!بهترین بهانه برای صرفه جویی زمان و فرار از فشار به زانوهاست  که به بهترین طریق از آن بهره می بریم.!ساعت 17:30 به کنار چاه سرتنگار و محل شب مانی می رسیم.استراحت و گپ و گفت بعد از صعود و برپایی چادرها قبل از تاریکی هوا به انجام می رسد و پس از آن نوبت به روشن کردن آتش وخوردن شامی دلچسب میرسد و سپس دوباره دور آتش حلقه می زنیم.ساعتی می گذرد و بتدریج همه به درون چادرها که در سنگ چین های کنار کومه عشایرعلم شده اند می خزند و به خواب میروند.صبح فردا 6:30 از خواب برمیخیزیم و جمع و جور کرئن وسایل و چادرها و یبحانه ا مختصر 8:00به سمت روستا به راه می افتیم.با عبور از مسیری زیبا و مناظری چشم نواز 10:15 به روستا و کنار راهنمای دیروزمان"مهرعلی" می رسیم.فراهم نشدن وسیله نقلیه در این روز از هفته ما را مجبور به پیاده روی به سمت روستای سادات(ملاح)می کند.و از آنجا بالاخره دو سواری فراهم شده و با عبور از جاده و دریاچه(با یدک کش) به دهدز می رسیم.از آنجا ایذه و سپس اهواز مقصدهای بعدی ما هستند.ساعت 18:00به ترمینال اهواز می رسیم./.

 همنوردان در این صعود:علی مهربانی(سرپرست برنامه)-ابراهیم فرشیدپور-علی حبشی-سجاد عابدینی-احسان مهربانی-غلامرضا مشکین زاده-پرهام لرکی و سید مرتضی موسوی

 گزارش:موسوی

نویسنده : روابط عمومی در ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم    



گزارش صعود به کوه سفید بهبهان

 اعضای گروه : علی مهربانی- مرتضی موسوی-احسان مهربانی-مجتبی خواجه گیری  

سرپرست صعود:علی مهربانی                                                               

جلودار :احسان مهربانی      عقب دار:مرتضی موسوی                                           

مسیر: اهواز- بهبهان-سراسیاب امامزاده ی منگزو                                                  

چهارشنبه ۲۴/۱۱/۸۶- ساعت 16:10 با اتوبوس به سمت بهبهان برنامه اغاز میشود.ساعت18:50به بهبهان میرسیم با هماهنگی و راهنمائی های اقای نجفی مسئول هیئت بهبهان در ساعت 19:30 با سواری به طرف امامزاده حرکت می کنیم و ساعت21:10 به پای جاده منتهی به امامزاده می رسیم و جهل دقیقه بعد در کنار امامزاده ایستاده ایم به لطف کلیددارامامزاده شب را در درون چادر سپری می کنیم !!!صبح روزپنجشنبه طیق برنامه ساعت 4:30 بیدارو5:15 حرکت خود را برای انجام اولین صعود زمستانه گروه در سال 86 آغاز می کنیم در اینجا باید اضافه کنم که به دلیل صعود هفته قبل هیئت و مشکلات شخصی دوستان از همراهی راهنما محروم بودیم پس به لطف حافظه خود از صعود سال قبل و البته سنگ چین های مشخص در مسیر راه افتادیم؛با وجود تاریکی هوا یافتن مسیر کار دشواری نبود تا قبل از پناهگاه فضای کوهستان کاملاً پاییزی بود و برگهای زرد و نارنجی درختان زمین را پوشانده بود آمادگی بچه ها برای انجام این صعود قابل تحسین بود به طوری که تنها با دو یا سه توقف 5دقیقه ای به پناهگاه رسیدیم و مسیر را با ضرب آهنگ منظمی پیمودیم. بعد از طی شیب دامنه کوه به فضای مسطح و گسترده ای می رسیم که از اینجا قله کوه سفید در برابر دیدگانمان قرار می گیرد و  زمستانی بودن مسیر برایمان مبرز میگردد زیرا که تمام مسیر کاملاً سفید و پوشیده از برف بود پس از گذشتن از این مسیر پربرف قله کوه سفید در سمت چپ ما قرار می گرفت ساعت 9:10 به پناهگاه نارنجی رنگ کوه سفید میرسیم کوله ها را بر زمین می نهیم. بعد از صرف صبحانه و آماده کردن کوله حمله ساعت 10:15 دقیقه با خارج شدن از درب پناهگاه در روبرویمان دو بلندی قرار دارند که به سمت آنها حرکت می کنیم. قله کوه سفید هنوز در سمت چپ ما دیده می شود بعد از عبور از این دو بلندی به سمت چپ حرکت می کنیم حالا مشرف بر دشت شرنگ ترنگ هستیم. منظره دیوار چین های چوبی وقهوه ای رنگ در میان این دشت سپید پوش بسیار زیبا مینمود حجم برف در این قسمت قابل توجه و غیر قابل انتظار بود. بدون سختی خاصی به پایین سرازیر می شویم و با گذر از این دشت و در انتها جویبار زیبای آن حالا قله در بالا و روبروی سر ما قرار گرقته است حالا مسیر خود را برای رسیدن به قله مشخص میکنیم سه بلندی با شیب زیاد قبل از شیب زیر قله وجود دارد که باید بعد از گذر از آنها به شیب زیر قله برسیم پس مسیر مستقیم به سمت قله را انتخاب کرده به راه می افتیم رسیدن به بالای بلندی اول با وجود شیب زیاد آن کار مشکلی نبود اما با وجود دیواره صخره ای با شیب زیاد که تنها شکافهای درون سنگها محل حرکت ما بود کمی بر سختی انجام این صعود افزود. حالا بر بالای دومین بلندی ایستاده ایم اندکی استراحت می کنیم تا اینجا به دلیل شیب زیاد برف چندانی وجود نداشت اما برای رسیدن به بالای سومین بلندی مسیر پر برفی در پیش رویمان قرار داشت پس مسیر حرکت خود را مشخص کرده به تلاش خود ادامه می دهیم به دلیل تایش افتاب سطح برف کمی نرم شده و باعث می شد که در قسمتهایی از مسیر تا بالای ران در برف فرو می رفتیم که با وجود شیب زیاد که به دلیل شکل حرکتی ما به طور مستقیم در زیر قله بود اما به راحتی آن را پیمودیم. اکنون فقط باید از شیب زیر قله بالا رفته تا بر روی قله قرار بگیریم؛هوای افتابی و آسمان صاف از این ساعت کم کم ابستن تعدادی ابر پراکنده شد که البته نگران کننده نبود بنابراین به مسیر خود ادامه دادیم و با سرعت خوبی از میان برفها حرکت کردیم پنجاه متر بیشتر به قله نمانده بود که هوا نا گهان تغییر کرد ابرها قله و مسیری که ما در حال حرکت بودیم را به طور کامل پوشاند دما پایین آمد و دیدمان محدود گشت به طوری که بیشتر از فاصله 10 متر را نمی دیدیم با این احوال ساعت 14:20 روی قله 3150 متری کوه سفید ایستادیم ؛ چند عکس یادگاری گرفتیم و به دلیل خرابی هوا 10 دقیقه بعد به سرعت رو به پایین سرازیر شدیم به دلیل برف زیاد پاهایمان خیس شده بود که حرکت را کمی مشکل می کردیم با تمام این احوال به دشت شرنگ ترنگ رسیدیم و بعد از بالا رفتن از بلندی مشرف بر این دشت افتاب یکبار دیگر بر صورتهایمان تابید لذت این لحطه که با انجام یک صعود موفق همراه شده بود شور و هیجان خاصی در درونمان تراوید و ما بچه های اهواز در همانجا زیر تابش رویایی خورشید شروع به گلوله برف بازی کردیم. چند دقیقه بعد پناهگاه را مشاهده کردیم که باز هم نظاره گر بازگشت چند کوهنورد می باشد که باید آنها را برای شبی در آغوش خود جا دهد. ساعت 16:45 در کنار کوله هامان بودیم بعد از کمی استراحت آماده صرف شام شدیم برای گرم شدن بیشتر تصمیم گرفتیم چادر را در داخل پناهگاه بر پا کرده و درونش بخوابیم که بسیار موثر واقع افتادساعت 20:00 به خواب رفتیم و ساعت 5 صبح بار دیگر چشمهایمان را به روی دنیا گشودیم با باز کردن درب پناهگاه آسمان را پوشیده از ابر دیدیم. در ساعت 7 تعدادی از بچه های گروه ولیعصر بهبهان به پناهگاه رسیدند و نیم ساعت بعد بعد به سمت قله حرکت کردند که امیدواریم موفق شوند. ساعت 8:00 آماده حرکت شده که هوا تغییر بیشتری کرده و برف شدیدی رو به بارش کرد پس از یاری بخت با ما شاد بودیم که یک روز دیرتر این اتفاق افتاد در مسیر بازگشت بارش متناوب برف و تگرگ خستگی بازگشت را کم کرد ساعت 11:00 به امامزاده می رسیم . موفقیت این صعود را به همه اعضای گروه که جایشان در این صعود خالی بود تبریک می گوییم. 

نویسنده : روابط عمومی در ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم    



گزارش صعود به اشترانکوه

تاریخ صعود:27و28/مهرماه 86

سرپرست برنامه:ابراهیم فرشید پور

بنام خدا
باز هم کی نو نرفتیم و صعود اشترانکوه جایگزین برتامه کی نو شد..........طبق قول قرار قبلی همگی (به جز علی حبشی روز پنج شنبه 27 مهرماه ساعت 10:30در ایستگاه راه آهن اهواز حاضر بودیم.قطار عادی اهواز-تهران ساعت 11:10  از اهواز حرکت کرد.علی حبشی که به قطار نرسید قرار شد با سواری خود را به اندیمشک برساند و به ما ملحق شود که همینطور هم شد و ساعت 2:00 بعد از ظهر علی از ایستگاه اندیمشک سوار قطار شد و به ما پیوست.مسافرت با قطار آن هم از نوع عادی با شلوغی ها و سروصداهایش در نوع خود جالب است. با گذر از مسیر کوهستانی قلدر لرستان و تونل های تاریک و گاه خسته کننده مسیر راه آهن و در میان خوش و بش های همیشگی بچه ها ساعت 8:10 شب به ایستگاه دربند رسیدیم و پیاده شدیم.و در آنجابه انتظار دیدن دوستان خوب درودیمان آقایان احسان سالاروند و آقا محمد  که علی مهربانی از قبل تلفنی زمان رسیدن ما را هماهنگ کرده بود نشستیم.

حدود نیم ساعت بعد به اتفاق این دوستان با خودروی شخصی ایشان و یک سواری دیگر به سمت روستای تیون رفتیم.آقا احسان و محمد که که البته ما را شرمنده زحمتهای خود کردند بدلیل گرفتاری شخصی نمی توانستند همراه ما در این صعود باشند .بنا براین در روستای تیون برای پیدا کردن راهنمای محلی گذشت و بالاخره با آمدن راهنما و تصمیم بر صعود از مسیر تیون ساعت 9:40 شب از تیون به سمت پناهگاه گل گل حرکت کردیم.آقا احسان و محمد پس از همراهی ما تا اوایل مسیر از ما خداحافظی کرده و برگشتند و گروه به همراه راهنمای محلی" آقا ولی" به ادامه مسیر پرداخت.

پس از طی مسیری پا کوب با شیب کم و نستا طولانی در زیر آسمان صاف و پرستاره شب ساعت 1:30با مداد به پناهگاه گل گل رسیدیم که در آنجا گروه کوهنوردی جندی شاپور دزفول که از صعود به قله برگشته بودند و دو نفر از کوهنوردان ازنا هم در حال استراحت بودند.خستگی راه همه رو به یک خواب خوب ترغیب کرد و همگی بعد از مدتی به خواب رفتیم.

ساعت7:00 بیدارباش.!!!!که البته تا آماده شدن برای حرکت زمانی طول کشید.و 7:50 از کنار چشمه و پناهگاه گل گل صعود به جلوداری علی مهربانی و عقب داری من آغاز شد.هوای لطیف پاییزی و کل کل های همیشگی بچه ها به همه روحیه خوبی داده بود.گرده ماهی راهم با قدمهایمان کم کم پشت سر می گذاشتیم.در این حین بوران بسیار زیبا و لطیفی همراه با سوز سرمایی که جریان گرفت همه ما را غافلگیر کرد.ساعت 9:40 در پناه سنگ مثقال کمی استراحت کرده و بعد دوباره در آن هوای سرد اما دلچسب به صعود ادامه دادیم.

یک ساعت بعد رسیدن به جان پناه چال کبود و بورانی که چهره ها را سفید کرده بود شادی بخش جمع هفت نفره گروه شد.بعد از نظاره مناظر زیبای اطراف و مسیرقله ای که هیچ برفی از سال گذشته بر آن باقی نبود به داخل جان پناه رفتیم و استراحتی و البته صبحانه(شاید هم ناهار!!!) مختصری خوردیم. بعد از کمی استراحت بدلیل مشکلات کاری اکثر بچه ها و اینکه باید بعد از ظهر آن روز پایین می رفتیم و به قطار تهران- اهواز می رسیدیم تا صبح شنبه اهواز باشیم بعد از صحبتهای بچه ها و به تصمیم سرپرست برنامه(ابراهیم)قرار شد که صعود به قله کنسل شود و استراحتی کنیم و به سمت پایین حرکت کنیم.که البته نرفتن به قله هم به روحیه بعضی از بچه ها نساخت. به هرحال استراحت در جان پناه نزدیک به 2 ساعتی طول کشیدو بعد از عکس گرفتن ها و آماده شدن گروه ساعت 12:30از جان پناه به سمت پایین حرکت کردیم.در همین حال 4 نفر از همنوردان سنندجی که از قبل آنها را روی قله دیده بودیم در حال پایین آمدن از قله بودند.

آسمان صاف ولی هوا هنوز کمی سرد بود.بعد از مدتی حرکت و رسیدن به پناهگاه گل گل و توقفی چند دقیقه ای و هم صحبتی با هم نوردان دیگر دو باره حرکت کردیم و در هنگام غروب ساعت 6:00 بعد از ظهر بود که به روستای تیون رسیدیم.مردم روستا ظاهرا همگی به عروسی یکی از هم ولایتی هایشان که صدای آواز و پای کوبی لری شان از دور به گوش می رسید رفته بودند.!!!بعد از تهیه وسیله از آنجا به سمت ایستگاه راه آهن دربند رسیدیم و در انتظار قطار چند ساعتی را در آنجا گذراندیم.ساعت حدود 8:30 بود که سوار قطار شدیم و احسان خان سالاروند را دوباره زیارت کردیم و در درود بدرود گفتیم!!!!!و بعد  دردسر قطار عادی و جابجایی و بی بلیطی و شلوغی قطار بود که خدا نصیب هیچکس نکند!!!!.....................6:00 صبح شنبه با تنی خسته به اهواز رسیدیم./ت

اعضای صعود کننده :ابراهیم فرشید پور-علی مهربانی-اصغر مریم زاده-علی حبشی-سجاد عابدینی-مجتبی خواجه گیری-سید مرتضی موسوی

با تشکر از زحمات آقایان احسان سالاروند و آقا محمد

نویسنده : روابط عمومی در ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم    



صعود به قلل الوند و کلاغ لان

 

بنام خدا-طبق برنامه قبلی قرار بود در روز های 7-9 شهریور برنامه صعود به قله شاهو کرمانشاه را داشته باشیم .البته اکثر بچه های گروه بدلیل مسافرت ومشغله هلای دیگرنمی توانستند در این صعودحضور داشته باشند .اما تصمیم گرفتیم با وجود تعداد کم این سه روز تعطیلی اواخرتابستان را از دست ندهیم.اما یک روز قبل از حرکت خبر رسید که بدلیل درگیری که در منطقه پاوه رخ داده بود نیروهای امنیتی هرگونه صعود رابه شاهو ممنوع کرده اند.!!!!(خدایا!در کوه را هم به روی آدم می بندند!!!!).بنا بر این تصمیم بر این شد که صعود به الوند همدان را جایگزین کنیم که البته تهیه بلیط همدان هم در این روزهای تعطیلی کار راحتی نبود.

چهارشنبه 1386/6/7

ساعت 6:15 بعداز ظهر جمع پنج نفره ما (سجادعابدینی-علی حبشی-سعید موسی پور-امین خلیلی و من{به سرپرستی سجاد} ) با اتوبوس به سمت همدان حرکت کردیم وبعد از 12-13ساعت خستگی و بی خوابی  مسافرت با اتوبوس ساعت 6:40 صبح فردا در ترمینال همدان بودیم.

پنج شنبه86/6/8

بعدازکمی توقف و پرس وجوبه سمت عباس آباد-آبشارگنجنامه رفتیم.تعطیلی سه روزه تعداد زیادی از مردم را به آنجا کشانده بود.بالاخره ساعت8:30  از کنار آبشار گنجنامه به سمت بالا حرکت کردیم.مسیر در ابتدا پاکوب و بسیار ساده است.اما گرمای آفتابی که رفته رفته  بیشتر هم می شود کمی آزار دهنده است..بدلیل اینکه ما کمی دیر به همدان رسیدیم جمعیت زیادی را که امروز را برای صعود به الوند انتخاب کره اند را در مسیر صعود نمی بینیم..و شاید به همین دلیل و نا آشنایی با مسیر به جای حرکت به سمت مسیر پاکوب و ساده ای  که  شیب زیر پناهگاه  را دورمی زند مسیرمستقیم و پر شیب را انتخاب کرده و به سمت بالا حرکت کردیم که همین موضوع باعث خستگی بیشترو کندی حرکت ما شد .به هر ترتیب ساعت11:00به پناهگاه یا بهتر بگویم:"مجتمع کوهستانی میدان میشان "در ارتفاع حدود 2700 متری رسیدیم. توقف ما در پناهگاه و خوردن صبحانه و چای و گپ و گفت با کوهنوردان زیادی که در حال استراحت یا برگشت از قله بودند کمی طول کشید ساعت 12:30 در هوایی گرم به سمت قله حرکت کردیم.پناهگاه دوم را در چند قدمی پشت سر گذاشتیم و از مسیر پاکوب و از کنار آبی که از تخت نادر سرچشمه می گیرد به صعود خود ادامه دادیم و با گذر از دشتی سبز و مرتع گوسفندان به گردنه منتهی به قله رسیدیم.قصد ما این بود که ابتدا به قله الوند و بعد از آن به قله کلاغ لان صعود کنیم.اما چون اشتباها از مسیر پاکوب مستقیما به سمت مسیر کلاغ لان  حرکت کرده بودیم صعود قله کلاغ لان را در اولویت قرار دادیم.بعد از توقفی کوتاه در کنار پناهگاه کلاغ لان به سمت قله حرکت کردیم.بعد از گذر از شیبی نسبتا تند به پای قله کلاغ لان که همچون برجی سنگی خودنمایی می کرد رسیدیم.مسیر در این قسمت دست به سنگ و نسبتا مشکل بود.بنا بر این با احتیاط این قسمت از مسیر دست به سنگ را پشت سر گذاشته ساعت  3:30 بعد از ظهر به بالای قله (حدود3400متری) کلاغ لان رسیدیم.البته قله اصلی کمی دورتر و د رفاصله ای کم از ما قرار داشت که به علت زمان کم و خطر مسیر دست به سنگ به آن صعود نکردیم.بعد از خوش و بش و عکس گرفتن های روی قله که نیم ساعتی طول کشید به سمت پایین حرکت کردیم..پایین رفتن از مسیر سنگی کلاغ لان هم همانند بالا رفتن احتیاط و آرامش خاصی را می طلبد.ساعت 4:30 کنار پناهگاه کلاغ لان رسیدیم..هدف بعدی صعود به قله الوند بود.در اینجا علی حبشی ترجیح داد با ما صعود نکندو پایین منتظر ما بماند.بنا بر این با توجه به زمان کمی که مانده بود با سرعت بیشتری به سمت قله حرکت کردیم.و با صعود ا زمسیری  جالب ساعت  5:15 بعد از ظهر به قله 3450 متری الوند رسیدیم.قله سنگی زیبایی که عکس گرفتن هم بر پهنای کم آن مشکل بود.بعد از کمی توقف روی قله با توجه به ناریکی تدریجی هوا به سمت پایین قله پیش رفتیم.و بعد از ملحق شدن به علی حبشی و کمی استراحت مسیر پایین را در پیش گرفتیم.ساعت 7:30به پناهگاه رسیدیم.و بعد از  استراحت و تماشای مناظر اطراف و خوردن شام شب را در پناهگاه میدان میشان سپری کردیم.

جمعه86/6/9

ساعت 4:30 بیدار شدیم.صبحانه گرمی  خوردیم و ساعتی بعد به سمت پایین حرکت کردیم.صبح جمعه جمعیت زیادی از مزدم شهر را به سمت طبیعت جذب کرده بود.از مسیر پاکوب و از کنار خانواده ها و کوهنوردانی که قصد صعود داشتند به سمت پایین ادامه مسیر دادیم.ساعت 7:00 به پایین رسیدیم .و به ترمینال همدان رفتیم.اما بدلیل اینگونه به هیچ عنوان به علت ترافیک مسافر ایام تعطیل امکان تهیه بلیط اتوبوس نبود مجبور شدیم تا ظهر مشغول گشت زدن در شهر همدان و بازدید ا زآرامگاه بابا طاهر شویم.بعد از ظهر از همدان به اراک رفتیم واز آنجا به زحمت در دو گروه با اتوبوسهای تهران-اهواز راهی اهواز شدیم.صبح روز شنبه به اهواز رسیدیم.

سربلندو پیروز باشید!!!

گزارش:موسوی

 

 

 

نویسنده : روابط عمومی در ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم    



صعود مشترک کوه نويسان به قله دماوند

صعود مشترک وبلاگ نویسان به قله دماوند (بانام صعود قلم)در تاریخ مقرر و با شرکت جمع زیادی ازهمنوردان کوهنویس برگزارشد که دراین برنامه ازگروه کارون آقایان علی مهربانی و سجاد عابدینی شرکت داشتند.ضمن عرض تبریک و خسته نباشیدبه همه دوستان همنورد شرکت کننده در این صعود از دوستانی که در اجرا ی هر چه بهتر برنامه زحمات بسیاری متحمل شدند تشکر می کنم.امیدوارم با تداوم اینگونه برنامه ها در قالب یک تشکیلات منسجم ضمن ایجاد فضایی مناسب و  صمیمی برای انتقال تجارب و پویا ساختن جامعه کوهنوردی در جهت ارتقاء سطح فرهنگی وعلمی کوهنوردی کشور جای خالی تشکیلات سازمان یافته دولتی پر شود.به امید سرافرازی همه دوستان..........!!!!!!!

نویسنده : روابط عمومی در ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم    



گزارش صعود به زردکوه بختیاری

تاریخ صعود: 18/05/86

 

طبق قرار قبلی برنامه زردکوه برای این تاریخ تدارک دیده شده بود که با شرکت 4 تن از اعضای گروه اصغر مریم زاده ,سجاد عابدینی , علی مهربانی , احسان مهربانی و به سرپرستی علی مهربانی آغاز گردید. ساعت حرکت اتوبوس از اهواز 7 بعداز ظهر بود که با نیم ساعت تاخیر سفر اغاز شد. با تمام سختیهای سفر با اتوبوس ساعت 6 صبح به شهرکرد رسیدیم. و در همان موقع بلیط برگشت به اهواز را برای روز شنبه تهیه کردیم .

 

19/05/86

ساعت 8 صبح عازم چلگرد (کوهرنگ)شدیم و 2 ساعت بعد به کوهرنگ رسیدیم. به دلیل هماهنگ نشدن همراهی یک راهنما با گروه مجبور به پرس و جو از افراد محلی شدیم و طبق گفته آنان متوجه شدیم که باید به محلی به نام تونل اول برویم.بدین تریب با یک خودروی سواری به آن سو حرکت کردیم و ساعت 10:40 به انجا رسیدیم .اب بندی بر روی رود  کوهرنگ قرار داشت  وما از روی پلی که در روی رود در مسیر سقوط اب بود گذر کردیم در این لحظه برخورد قطرات آب و نسیم خنک به سر و رویمان در زیر تابش شدید افتاب بسیار فرح بخش بود .تعدادی از گردشگران علاقه مند به طبیعت از شیراز هم در آن محل حاضر بودند با پرسش از انها متوجه گشتیم که باید از سمت راستمان که  به جاده ای منتهی میشد  بالا برویم که بعد از دور زدن تپه ای به جاده شوسه رسیدیم . بعد  از 30 دقیقه پیمایش مسیر وای به دو راهی رسیدیم که باز هم باید از سمت راست حرکت می کردیم بعد از گذشت 10دقیقه به تخته سنگی کنار جاده رسیدیم و بعد از توقفی کوتاه و تعویض لباس با جلوداری احسان و عقب داری علی اماده حرکت شدیم آفتاب به قدری تیز و مستقیم بود که بچه ها برای دور ماندن از تابش شدید افتاب خود را به دیواره تخته سنگ محل استراحت می چسباندند در اینجا با اگاهی قبلی از محل پناهگاه از طرف چپ جاده به سمت بالا حرکت کردیم . در بین راه سیاه چادرهای عشایر را مشاهده کردیم در این حین بچه های عشایر به طرف ما شروع به دویدن کردند و  از ما طلب خوراکی کردند .بچه ها که همراه خود پفک و شیرینی اورده بودند تقدیمشان کردند . با پرسش از انان از وجود چشمه ای اگاه گشتیم .به سمت چشمه حرکت کرده و با نوشیدن مقداری اب گوارا توان تازه ای برای حرکت در زیر ان افتاب سوزنده پیدا کردیم. با پیمودن مقداری از مسیر به تعدادی از کوهنوردان اذربایجان برخوردیم که ادامه مسیر را از انان جویا شدیم و از راهی که به ما نشان دادند با رفتیم. همان مسیر را باید ادامه میدادیم تا به تپه ای سبز میرسیدم که بالا رفتن از ان به محلی هموار رسیدیم .که در سمت راست ما با نگاهی به بالا سه صخره در کنار هم قابل مشاهده بودند و پناهگاه فلزی چال میشان روی صخره وسطی قرار داشت . هیچگونه مسیر پاکوب قابل رویت نبود و بیشتر صخره ای بود . با دیدن چند کوهنورد که در حال صعود از ان مسیر بودند مسیرمان رابه ان سمت ادامه دادیم . شیب این قسمت از مسیر زیاد بود و ما هم که کمتر سعی در شکستن شیب می کردیم. بعد از 10 دقیقه پیمودن مسیر به محلی رسیدیم که برای رسیدن به پناهگاه دو راه قابل انتخاب بود که ما مسیر سمت راست را انتخاب کردیم که البته با شیب نسبتاٌ زیاد و دست به سنگ همراه بود اما برای رسیدن به پناهگاه کوتاهتر بود . ساعت 14:30 پناهگاه در چند قدمی ما پدیدار گشت . در انجا تعدادی از کوهنوردان گروه مقاومت شیراز و گروه بسیج فولاد خوزستان حضور داشتند . دیدن دو نونهال 7 ساله همراه گروه مقاومت شیراز برای ما قابل توجه بود . کوله هایمان را بر زمین گذاشته غذا درست کردیم ,استراحت و ساعت 15:50 به سمت قله حرکت کردیم . در روبروی ما تپه ای قرار داشت که روی این تپه مقداری برف نشسته بود که کاملا  تبدیل به یخ شده بود و صعود را بسیار مشکل می کرد ولی به خاطر ذوب شدن و انجماد مکرر این یخچال حالت پلکان گرفته بود با استفاده از ان به صعود ادامه دادیم بعد از رسیدن به بالای این تپه و عبور از بلندی دیگری به دشتی رسیدیم که بوسیله دیواره ای در جلوی ان محصور شده بود . روبرویمان قله ای قابل مشاهده بود که بلندترین نقطه خط الراس بالای دیواره به نظر می امد . یک گروه از کرمانشاه دقایقی زودتر از ما راهی شده بودند که از سمت راست قله در حال صعود بودند که با مشاهده نوع صعود انان متوجه سختی مسیر انان گشتیم بنابراین ما از مسیر سمت چپ به سمت قله حرکت کردیم . برای صعود از این مسیر باید از یک مسیر برفی که در وسط دشت قرار داشت رد مشدیم پس با فاصله و احتیاط از روی ان گذر کردیم همان طور که از قبل قابل تشخیص بود شن اسکی بودن مسیر همراه با صخره های روی ان صعود از این مسیر را بسیار مشکل کرده بود به دلیل که با برداشتن هر گام سنگ ها به طرف پایین پرتاب می شدند بنابراین به صورت دو به دو و با فاصله از هم صعود را ادامه دادیم بدن صورت با دشواری بسیار به روی یال رسیدیم و در اینجا قله مورد نظر ما قابل مشاهده بود , در سمت چپ ان با فاصله زیاد قله ای صخره ای با ارتفاع بلندتر مشاهده می شد (که بعداٌ متوجه شدیم همان قله کلونچین است و قله ای که ما ان را صعود کردیم قله ای بی نام به ارتفاع 4100 بین قلل شاه شهیدان و کلونچین است ) بالاخره با پیمودن مسیر روی یال ساعت 17:50 بر روی قله 4100 متری زردکوه ایستادیم در روبروی ما قله ی صخره ای (شاه شهیدان ) قرار داشت .در ابتدا تصمیم گرفتیم به سمت ان قله حرکت کنیم زیرا فاصله ای بیشتر از 30 دقیقه با ما نداشت اما به دلیل  ترس از برخوردن به شب در ان مسیر خطرناک منصرف گشتیم . ساعت 18:20 به سمت پایین رهسپار گشتیم.از مسیر صعود گروه کرمانشاهی به سمت پایین حرکت کردیم شیب این مسیر بسیار زیاد بود در سمت چپ یک دیواره و در سمت راست پرتگاهی بود. که پایین امدن را دشوار و خطرناک می کرد . ما برای پیمودن طول بسیاری از مسیر مجبور به نشسته امدن شدیم . در بازگشت مقداری از مسیر را به شب برخوردیم که البته با وجود نور چراغ پیشانی کوهنوردان مقیم در پناهگاهساعت20:00 به انجا رسیدیم .در پناهگاه جایی برای ما بی چادرها نداشت و ما مجبور به شب مانی در سنگچین کنار پناهگاه شدیم و با پوشیدن لباس گرم و رفتن به داخل کیسه خوابهایمان شب را به صبح رساندیم .

 

20/05/86

ساعت 5:50 صبح از خواب بیدار شدیم بعد از صرف صبحانه در ساعت 7 از مسیری که در سمپ چپ پناهگاه بدون هیچگونه مشکلی پایین امدیم ساعت 10:00 کنار رودخانه رسیدیم و در انجا از محیط لذت کافی را برده ساعت 11:50 به راه افتادیم ساعاتی بعد  به کوهرنگ و ساعت 14:50 به شهرکرد رسیدیم .با توجه به وقت زیادی که تا هنگام حرکت باقی بود به درون شهر رفته و به سیاحت از انجا پرداخته و ساعت 19:30 عازم دیارمان گشته و صبح روز 21 به اهواز رسیدیم

نویسنده : روابط عمومی در ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم    



گزارش صعود به دنا

تاریخ:20-22/ تیرماه/86

اعضای صعود:علی مهربانی-محمد فرشیدپور-اصغر مریم زاده-محمد حسین هاشمی اصل-سجاد عابدینی-احسان مهربانی-مرتضی موسوی

سرپرست برنامه:سیدمرتضی موسوی

 یکباردیگردنا.اما این بار متفاوت.متفاوت برای جایگزینی یک صعود به جای دیگری.این بار با تجربه یکساله که هرچند مدت زمان کمی است اما با کمک دوستان- بسیار پربار .چهارشنبه 20/4/85 صبح زود عازم ترمینال می شویم.بعداز تهیه بلیط ساعت 7:34سوار اتوبوس می شویم وبرای رسیدن به مقصد باید سه مرتبه به ترتیب از اهواز به گچساران و از آنجا به یاسوج و سپس به سی سخت سوار ماشین شویم.ساعت 12 به گچساران می رسیم و ساعت 14:00با شقاوت فراوان از گچساران به  سمت یاسوج حرکت کرده 16:30به آنجا می رسیم وبه سرعت به سمت سی سخت رهسپار می شویم17:50در خانه کوهنوردان سی سخت هستیم.تنهاییم و در قفل است.در این ماه از سال این سکوت و تنهایی عجیب است.اما زمان زیادی نمی گذرد که گروه ازهیئت کوهنوردی بوشهر به سی سخت می رسند و نیمه های شب هم گروه هایی از بهبهان و شیراز به این جمع می پیوندند و حالا به اندازه کافی شلوغ شده است! بعد از هماهنگی های لازم برای صعود تصمیم به حرکت در ساعت 4:30بامداد برای صعود گرفته می شود.بعد از گشت و گذار در شهر برای خواب آماده می شویم که با آن تعداد از کوهنوردان کار راحتی نبوداما سعی خود را کردیم و به خواب رفتیم.

21/4/85
مطابق با ساعت تعیین شده حرکت می کنیم و ساعت 5:20به پای مسیر می رسیم که البته با سال گذشته تفاوت قابل ملاحظه ای کرده است.-(پیشرفت کاملا نمایان است....هرکس مایل است پیشرفت رامشاهده کندباید به اینجا بیاید و ببیندکه مردان ما چقدر برای تخریب طبیعت بکر مایه گذاشته اند.!!!!یک ساعت از مسیر تبدیل به جاده شوسه شده است.پایدار و استوار باشید و درود می فرستیم بر لبهای خاموش تمامی کوهنوردان که هیچ کلیدی-حتی احداث ایستگاه اتوبوس بر نوک قله دنا-هم لبهای خاموش آنها را باز نمی کند!!!!)بدین ترتیب صعود با جلوداری مرتضی موسوی و عقب داری علی مهربانی و همراهی راهنمای محلی آغاز می شود.گروه کوهنوردی بوشهر در پشت سر و تکاب بهبهان که از کمی پایین تر صعود خود را شروع کرده اند و در حال بالا آمدن هستند.ترس از خاطرات پارسال هنوز در وجود ما می باشدولی نه آنقدر که برایمان مشکل ساز باشد.به آرامی با نظم و هماهنگی بسیار حرکت می کنیم و این طریق به هم هواشدن ما کمک می کند.

                             

بدون هیچ مشکلی ساعت 8:20به چشمه سی چانی می رسیم که به خاطر برف انباشته شده در پای چشمه اثری از آن دیده نمی شود.بعد از 10دقیقه استراحت حرکت می کنیم .چند دقیقه بعد سی سخت در سمت چپ ما قرار دارد و مسیرصعود به قله سی چانی در سمت راست ما.  فرصت را غنیمت می شماریم و بااستفاده از این منظره زیبا چند عکس دسته جمعی می اندازیم و دوباره حرکت می کنیم.

     قله برف کرمو(از چشمه سی چانی)                      

آمادگی در حرکت بچه ها کاملا محسوس است .یک ساعت بعد پناهگاه در برابر دیدگانمان ظاهر می شود.پس ساعت 9:30صبح کنار پناهگاه کوله ها رااز دوش مان بر می داریم و آماده تدارک دیدن صبحانه می شویم.پس از صرف صبحانه و استراحتی که یک ساعت و30دقیقه به طول انجامیدساعت 11:05پای مسیر صعود به قله می ایستیم .با نگاهی به این مسیر می توان شیب زیاد آن را احساس نمود.با قدمهایی استوار آماده برای صعود به قله می شویم.ارتفاع و شیب زیاد کمی تن های ما را اذیت می کند.اما اما با طی مقداری از مسیر و کاسته شدن شیب و استراحت در مقاطع مختلف صعود را راحت می کند.فقط مشکل ارتفاع کمی بچه ها را اذیت می کند که با دیدن پرچم قله همه چیز فراموش می شود.

                          

حالا همه صبر می کنیم .در کنار هم جمع می شویم .در دستان هم می گذاریم و پا بر روی قله حوض دال می گذاریم.ساعت 13:05همدیگر را در آغوش می گیریم . 

                         

طبق برنامه قبلی ساعت 13:40به سمت یکی از قلل مجاور بنام "حرا"به صورت خط الراسی صعود حرکت می کنیم.مسیر بسیار راحت می باشد.به سرعت حرکت می کنیم.در میانه مسیراثرات ارتفاع زدگی که قبل از این هم در چهره راهنمای ما -ابراهیم- نمایان بود مانع از همراهی ایشان با ما شد.پس یکی از بچه های گروه پیش او ماند و ما به راهمان ادامه دادیم.با گذشت زمان تغییرات جوی کم کم به سمت خراب شدن هوا پیش می رفت.باران شروع به باریدن کرد و شدت گرفت.

پس اندکی ایستادیم و با تجمیع نظرات بچه ها و موافقت سرپرست برنامه تصمیم به بازگشت گرفتیم و این کار را به سرعت هرچه بیشتر انجام دادیم زیرا رعدو برق در آن ارتفاع واقعا می توانست خطرناک باشد.مسیر بازگشت ما دور زدن قله شبیه بود.ما از سمت راست قله به پایین رهسپار شدیم.ساعت 15:00 را نشان می داد.

مسیر با شن اسکی آغاز می شدودر بعضی جاها به صورت سنگلاخی بود و این تغییر شکل مسیر تا پایین مسیر و نزدیک پناهگاه ادامه داشت.ساعت 17:00 به پناهگاه می رسیم و وسایل خود را در طبقه دوم پناهگاه سنگی جای می دهیم و زمان را مغتنی می شماریم.و در این ارتفاع به مشاهده این آفرینش عظیم می نشینیم و در این مکان که پاکیش به صورتی عجیب در وجود ما هم رسوخ کرده و به دور از تمام زشتیهای زندگی شهری لذتی عمیق نصیب ما می شود.بدین ترتیب غروب وصف ناشدنی کوهستان را پشت سر می گذاریم و این لحظات به یاد ماندنی را در حافظه مان حک می کنیم و به سمت پناهگاه می رویم.-((که با رسیدن به مدخل پناهگاه و مشاهده رئیس هیئت کوهنوردی سی سخت که مشغول اخراج-پسرهااز پناهگاه و جایگزینی آنها توسط دخترهای صعود کرده بود(!!!) خطی قرمز بر تمامی جملات قبلی خود می کشم و به مشاهده این صحنه می پردازم.جالب اینجاست که وقتی با مخالفت آنها مواجه شد شروع به تهدید و ارعابشان به آوردن پلیس 110در این ارتفاع و تحویل آنها به مراجع قانونی به جرم اقامت در پناهگاه شد!

واقعا این صحنه دیدنی بود.همیشه فکر می کردم کوهنوردی یعنی مواجهه با تمام –سختیهای کوه: سرما-کولاک-باران-گرما-بی ابی و بی پناهی...و می اندیشیدم که کوه در برابر هیچ کس زن و مردوپیروجوان و کوچک و بزرگ کمر خم نمی کندو زانو نمی شکندو فقط همدلی و همکاری مردمان کوهنورد است که مشکلات را هموار می سازد...  . بلاخره بچه های ما با صحبتهایی که با سرپرست گروه بوشهر داشتندو با همکاری بیشتر خانمها در طبقه پایین و تعدادی از پسران که در جان پناه فلزی بودندو جا دادن آنها در طبقه بالا پیش خودمان –آن مکان را برای اقامت خانمها آماده کردند.کاری که شایسته بود کاری که شایسته بود توسط مسئول هیئت انجام شود......))با تمام مشکلات شب را سپری کردیم.و ساعت 6:30صبح جمعه از مسیر بزکش برای برگشت خانه کوه را هدف نهایی خود قرار دادیم.شیب مسیر زیاد بود اما کار ما را دچار مشکل نمی کرد.ولی در اواسط مسیر گرما بیشتر ما را اذیت می کرد که با رسیدن به چشمه در قسمت انتهایی مسیر گرما را از تنمان بیرون می کنیم و 10 دقیقه بعد به باغهای زیبا و اغوا کننده سی سخت می رسیم .از این لحظه ماندن در مسیر بیشتر از پیمودن آن لذتبخش است و این عمل با اشاره راهنمای ما به یک درخت شاتوت جامه عمل به خود می گیرد! باید دستها و صورت و لباس بچه ها را 15-20 دقیقه بعد از خوردن توتها دیدکه کاملا قرمز شده بودند.بلاخره به علت تنگی وقت راضی به دل کندن از آنجا شدیم و ساعت 11:30به خانه کوهنوردان می رسیم.و بعد از صرف ناهار ساعت 13:00به سمت اهواز حرکت می کنیم و نیمه شب به منزل میرسیم.جای شما خالی

    جمع گرم کوهنوردان (پناهگاه دنا)        مسیر برگشت (تنگ بز کش)          !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نویسنده : روابط عمومی در ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم    



صعود به دنا

اعضای گروه در تاریخ پنج شنبه ۲۱/۴/۸۶ برنامه صعود به دنا را با موفقیت به انجام رساندند.گزارش

برنامه در چند روز آینده ارائه می گردد.......

نویسنده : روابط عمومی در ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم    



گزارش صعود اشترانکوه

يکشنبه 1386/3/13

سرپرست برنامه محمد فرشيد پور(ابراهيم) اعضای گروه :علی حبشی زاده-حسین هاشمی -علی مهرباني-احسان مهرباني

راهنما :مصطفي خلیلی همنوردان:احمدجدیدی و حسن بیات

اعضای گروه در دو دسته 3 و2 نفری با قطار و اتوبوس به سمت اشترانکوه حرکت کردند که گروه اول ساعت 9:30و گروه دوم صبح روز 14به دربند میرسند و پنج نفر اعضای گروه ساعت 5 صبح به هم ملحق می شوند.

دوشنبه 1386/3/14

برای رسیدن به پای کوه جهت صعود به پناهگاه دو مسیر وجود دارد که برای صعود از مسیر اول که در روستای تیان واقع شده است باید از روستای دربند به سمت کوه که دارای جاده ای اسفالته است حرکت کرداین مسیر در ابتدای روستای تیان قرار دارد و برای حرکت از مسیر دوم باید از جاده ای که سمت راست روستا قرار دارد به سمت روستای بیدستان حرکت کرد در این مسیر چاهي به نام چاه تیان واقع است که عمق ان حدود 4 تا 5 متر و پر از اب است و ادامه ان به رودی کوچک تبدیل میشود و حدود 5 ماه از سال دارای اب می باشد؛ بسیار زیبا و دیدنی است و اب ان مزه منحصر به فرد خود را دارد.

حرکت ما از مسیر دوم بود یعد از صرف صبحانه ای بسیار مختصر ساعت5:15به سمت پناهگاه اول با جلوداری اقای علی حبشی زاده و عقب داری آقای علی مهربانی به حرکت در می اییم، در مسیر به سمت بالا رودی همراهمان میباشد که منظره و صدای آن نیرویی جانفزا به ما می بخشد و شوق ما را برای صعود بیشتر می نمایدبعد از یک ساعت 6:25 به تنگه ای می رسیم که آب از بالای آن به زیبایی سقوط میکند. بعد از قسمت انتهایی تنگه که برای به پایان رساندن آن باید حتماً دست به سنگ شد، به منطقه ای مسطح میرسیم که رودخانه در قسمت پایین در بین دو بلندی قرار گرفته که در سمت چپ بالای رودخانه می توان مسیر اول که به پناهگاه منتهی می شود را مشاهده کرد بعد از طی اندکی از مسیر ساعت 6:50 به سرچشمه ای می رسیم تا اینجای مسیر مخالفت با رودخانه بهترین راهنمای شماست. بعد از 10 دقیقه به سمت بالای سرچشمه حرکت می کنیم که شیب ملایمی دارد و ساعت 7:30 به پناهگاه میرسیم در این محل دو پناهگاه سنگی و یک چشمه وجود دارد پناهگاه کوچکتر در سال 56 توسط 3دختر و 4 پسر تهرانی و پناهگاه دوم را در سال 74 ساخته اند و اما چشمه که محلی سنگی برای آن ساخته شده است ابی بسیار سرد دارد که دست را نمی توان بیشتر از 10تا 15 شماره در آن نگه داشت. از این محل می توان قلل پر برف اشترانکوه را مشاهده کرد و مسیر کاملاً مشخص است،ساعت 8:30به سمت جانپناه عازم می شویم بعد از دور زدن تپه ای ساعت 9:10 به ابتدای گرده ماهی می رسیم ، روی گرده ماهی که دارای شیب نسبتاً تندی می باشد به لطف شعرهای بسیار شنیدنی و دوست داشتنی آقای خلیلی که عرق ملی و حس وطن پرستی را در انسان زنده میکرد و لطیفه های علی مهربانی و مزه پرانی های ابراهیم که البته جای خالی سجاد در اینجا بسیار احساس می شد بدون مشکلی به سمت جانپناه صعود کردیم ، در ساعت 9:50 به محلی روی گرده ماهی به نام سنگ مثقال رسیدیم که البته وزن واقعی آن را باید به تن محاسبه کرد، ساعت 10 از سنگ مثقال حرکت می کنیم تا سنگ مثقال تقریباً قسمت اصلی سنگ مثقال تمام شده است و ساعت 10:45 به محلی مسطح پوشیده از برف و محصور در بین کوهها به نام چال کبود  که جانپناه در این قسمت واقع شده است میرسیم . ساعت 10:55 به جانپناه در ارتفاع 3600 متری قدم می گذاریم در اینجا آقای خلیلی ،جدیدی و بیات که قصد فرود آمدن به سمت دریاجه گهر از سمت قله گل گل را داشتند از ما جدا شدند .

اقای حبشی زاده و هاشمی اصل با اجازه از سرپرست خواستار آن شدند که در جان پناه بمانند و من ، علی و ابراهیم در ساعت 11:35 به سمت قله سن بران حرکت کردیم .در ابتدا با یک مسیر برفی روبرو بودیم که نیاز به برف کوبی داشت و بعد از ان با صخره هایی روبرو گشتیم که برای بالا رفتن از آنها باید حتماٌ  دست به سنگ می شدیم تا نزدیکی قله به همین صورت بود و نزدیک قله با یک شیب برفی مواجه گشتیم در اینجا کمبود اکسیژن برای ما که از ارتفاع 18 متر امده بودیم کاملاً محسوس بود ولی با شوق رسیدن به قله و خالی کردن جای بقیه اعضای گروه هیچ چیز نمی توانست مانع راه ما در رسیدن به قله باشد پس بعد از پشت سر گذاشتن آن شیب به یکباره قله در جلوی دیدگان ما ظاهر گشت و بدینحال ما در ساعت 2:20 روی قله ایستادیم و یکدیگر را در آغوش گرفتیم روی قله افرادی از استان گلستان و اذربایجان هم حضور داشتند از روی قله دریاچه زیبای گهر با وجود غبار الود بودن هوا قابل مشاهده بود و قله گل گل نیز روبروی ما قرار داشت بعد از 10 دقیقه لذت بردن بردن از بودن روی قله سن بران به دلیل اینکه تصمیم بر ان داشتیم که به پایین کوه برگردیم به سمت جان پناه به راه افتادیم و ساعت 4:15 به جان پناه چال کبود رسیدیم و سی دقیقه بعد از انجا به پایین حرکت نمودیم و ساعت 7 به پناهگاه سنگی می رسیم که تعدادی کوهنورددر انجا حضور داشتند که قصد اقامت و گذراندن شب را در این قسمت  داشتند ساعت 7:25 به سمت چشمه و مسیر رودخانه که از انجا با همراهی کردن رودخانه به راحتی به روستای بیدستان میرسیدیم حرکت نمودیم که در بین راه با 4 کوهنورد که به دلیل خطرناک بودن مسیر بازگشت از طریق تنگه به علت تاریک بودن هوا، پیشنهاد کردند از مسیر دیگری که همان مسیر اول صعود به پناهگاه  از روستای تیون بود (در ابتدای گزارش به آن اشاره شد)حرکت کنیم که با موافقت بچه ها روبرو شد پس آن مسیر را در پیش گرفتیم بعد از گذشت 35 دقیقه که نتوانستیم مسیر بازگشت را پیدا کنیم با چند روستایی مواجه گشتیم که مسیر را به ما نشان دادند بنابراین به آن طرف حرکت کردیم اما بعد از گذشت 2 ساعت به دلیل اشنا نبودن به مسیر موفق به رسیدن به روستا نشدیم پس با پیدا کردن قسمتی مسطح روی تپه ماهورها که برای خواب مناسب باشد و به امید پیدا مسیر بازگشت با کمک روشنایی روز به خواب رفتیم .

ساعت 5 صبح،صبحی بسیارزیبا  بر روی کوهستان،بچه ها بسیار سرزنده و بشاش بیدار و مشغول شوخی کردن هستند دقایقی بعد با جمع کردن وسایل به راحتی مسیر بازگشت را پیدا کرده و ساعت 6:30 به روستا می رسیم و از انجا به سمت اهواز از مسیر درود ، خرمآباد ، اندیمشک و اهواز به شهر دوست داشتنیمان اهواز میزبان کارون می رسیم .

ساعت 16:00

هوای شترکوه به دشت تیان        مرا خوشتر آید ز کل جهان 

با تشکر ازتلاشهای بی شائبه آقای مصطفی خلیلی و هیئت کوهنوردی ازنا که نهایت همکاری را با گروه ما داشتند .

   در انتها درگذشت یکی از همنوردان گرامی  کردستانی (عبداله راشدی) راکه  در روزهای اخیرهنگام فرود از قله گل گل به سمت دریاچه گهر در اثر سقوط جان خود را از دست دادند به خانواده ان عزیز و جامعه کوهنوردی کشور تسلیت عرض می نماییم و امیدواریم که  در اینده صعودهایی ایمن ، کوهستانی  پاک و تفکر گروهی داشته باشیم.

نویسنده : روابط عمومی در ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم